عده ای معتقدند نظریه عرفی بودن زبان قرآن با اشتمال آن بر مطالب علمی ناسازگار است. زیرا براساس آیاتی از قرآن 1همه علوم در قرآن است. چنانكه دانشمندی مانند ابن ابی الفضل المرسی و غزالی و ... سعی می كردند همه علوم را از قرآن استخراج كنند.

زیرا بر این باور بودند كه همه چیز در قرآن است.و لذا آیاتی را كه ظاهر آنها با یك قانون علمی سازگار بود بیان می كردند و هرگاه ظواهر قرآن كفایت نمی كرد دست به تأویل می زدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی كه در نظر داشتند بر می گرداندند. 2

بر طبق این دیدگاه چنانچه قرآن را خالی از حقایق علمی فرض كنیم خطاب قرآن صرفاً در خور فهم عواممی گردد. و زبان قرآن نیز در خور فهم عوام خواهد بود و زبانی كه صرفاً در خور فهم عوام باشد راه را برای طرح كثیری از پرسش های علمی، كه در فضای علمی عالمان مطرح است، خواهد بست. زیرا كسی كه معتقد باشد زبان كتاب و سنت در خور فهم عوام است، هیچگاه مضامین علمی را در آیینه الفاظ و آیات نخواهد دید و گامی در طرح پرسش علمی پیش نخواهد نهاد. از آن روی كه زبان عوامانه دقت و موشكافی پرسش های عالمانه را بر نمی تابد.3

بنابر ابن، قرآن مسلماً حاوی مطالب و حقایق علمی است كه در صورت پذیرفتن زبان عرفی قرآن، باید بگوییم مردم عصر نزول، آن ها رانمی فهمیده اند و مردم معاصر با پیشرفت علم به آن حقایق پی برده اند. چنانكه برخی از نویسندگان اخیر مصر گفته اند اعجاز قرآن برای اعراب به وسیله الفاظ و تركیب جالب و غیر قابل تقلید آن اثبات می شود و لذا قرآن تحدی كرده و گفته است« هركس می تواند سوره ای مثل آن بیاورد» و با گذشت چهارده قرن هیچ كس نتوانسته است سوره ای مثل قرآن بیاورد»4. لكن برای ملت های غیر عرب ، كه نمی توانند اعجاز ادبی قرآن را درك كنند ، لازم است كه تفسیرهای علمی از قرآن صورت گیرد تا اعجاز قرآن آنها را قانع و به طرف اسلام جذب كند5. در این صورت اگر كسی به زبان علمی قرآن آگاه نباشد اعجاز قرآن را درك نخواهد كرد.

برای مثال در آیه شریفه « هو الذی خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها »6 منظور از « نفس واحدة» پروتون و منظور از «زوج» الكترون معنی شده است.7 به منظور توجه به همه جوانب شبه مذكور، ذكر مراتب ذیل در بررسی و پاسخ به آن، مناسب به نظر می رسد:

الف) قرآن برای بیان علوم نازل شده است

بی شك قرآن برای بیان احكام و مسائل تعبدی و معارف و حقایق معنوی و آن چه مربوط به هدایت بشر است نازل شده است، پس برای بیان علوم نیامده است و آیات شریفه هم ظهور دارد. مانند« نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكل شیء» و «ما فرطنا فی الكتاب من شیء»8.

اكثر مفسران می گویند ممكن است مراد از كتاب در آیات مذكور، قرآن 9یا لوح محفوظ4 یا علم خد10 یا امام 11 و حتی «أجل »12 باشد و اگر هم منظور قرآن باشد، این آیات بر وجود تمام علوم در ظواهر قرآن دلالت ندارد بلكه مفهوم آیات این است كه آنچه مربوط به هدایت و كمال انسان است، در قرآن به تفصیل یا به اجمال ذكر شده است.

علاوه بر آن، خداوند با آدمی با شیوه ای سخن گفته است كه هم عوام و هم عالمان از آن بهره می برند و به نوعی زبان عام و خاص را جمع كرده است. پس اینطور نیست كه عده ای آن را عوامانه و عده ای آن را در خور عالمان بدانند و به این طریق با مسلم پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی سعی كنند آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و به نوعی آیات را برخلاف معانی ظاهری حمل نمایند.

بنابراین می توان گفت : « تفسیر علمی در حقیقت تفسیر نیست، زیرا معنی و مقصود آیات را روشن نمی كند بلكه نوعی تطبیق است»13 دكتر «ذهبی » در یكی از دلایلش در ردتفسیر علمی می گوید: «از نظر لغوی

تفسیر علم معقول نیست؛ چه معنای الفاظ در طول قرون و اعصار تغییر می كند و معانی لغوی و شرعی و اصطلاحی پدید می آید و بسیاری از این معانی جدید است كه در صد اسلام نبوده است. معهذا آیا می تواند معقول باشد كه خداوند با همان الفاظ این معانی را كه نسل ها بعد پیدا شده اراده كرده باشد، این مطلب را كسی قبول نمی كند مگر آنكه عقل خود را انكار كند»14. زیرا معیار در فهم قرآن همانا استعمال لغات در نظر اعراب است. پس برای درك هر آیه ای لازم است به فهم عرب خالص (اعراب صد ر اسلام) اكتفا كرد و توسعه های بعدی را كه در لغات و اصطلاحات زبان عرب داده شده است در نظر نگرفت. و لكن در تفسیر علمی ، خلاف این معیار عمل می شود؛ پس تفسیر صحیحی نیست. برای مثال از« نفس واحده» معنی « پروتون» را می گیرند، در حالی كه عرب چنین استعمالی نكرده است. و علاوه بر آن موار مذكور در ارجاع لفاظ به معنی خلاف ظاهر به علت نداشتن قرینه عقلی یا نقلی قطعی صحیح نیست.

از طرف دیگر اگر قرآن را یكپارچه مطالب علمی بدانیم كه در پس پرده الفاظ آن قرار دارد، بلاغت قرآن مخدوش می شود. زیرا بلاغت عبارت است از «مطابقت كلام با مقتضی حال» در حالی كه در این صورت خداوند، معانی از الفاظ قرآن اراده كرده كه اعراب به آن معانی جاعل بوده اند و این موجب می شود یكی از خصایص مهم قرآن را از آن سلب كنیم.15

ب) حقایق علمی در ساختار برقراری ارتباط

بی شك قرآن كریم در آیات بی شماری دعوت به دقت نظر و تأمل در آیات آفاقی و انفسی كرده، تا از این رهگذر بشر خاكی به عظمت صنع و قدرت خالق كریم بپردازد:

« سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق»16.

براساس آیه مذكور و نظیر آن، قرآن كریم ژرف نگری در پدیده های بزرگ و خرد جهان هستی را به انسان توصیه می كند؛ گاه به تدبر در چگونگی آسمانها و كهكشهانها و مدارات و حركات منظم آنها فرمان می دهد و گاه به دقت در احوال كوهها و زمین و آنچه در دل زمین است امر می فرماید17

آفرینش مورچه زنبور عسل ، شتر، موجودات در اعماق دریاها، گیاهان و جزء اینها همگی رانشانه هایی معرفی می كند كه خداوند تعالی دقت و چگونگی آنها را از بندگان خواسته است.

از این رو ، برخی زبان شناسان معتقدند بر اساس ساختار برقراری ارتباط كه از چهار عنصر پیام، فرستنده پیام، مخاطب و وسیله ارتباطی تشكیل می یابد، شناخت جهان و انسان ضروری است. زیرا بعثت انبیا نیز یك ارتباط است كه در آن عنصر پیام ، قرآن است. و شناخت فرستنده پیام و مخاطب پیام در فهم پیام موثر است. لذا شناخت خداوند (به عنوان فرستنده پیام ) از طریق شناخت فعل او (جهان و مخلوقات او) میسر است. پس برای فهم بیشتر پیام خداوند (كتاب) باید جهان و انسان را بیشتر شناخت.«كتاب طبیعت و كتاب شریعت ، كاتب واحدی دارند و هر دو فعل باری اند و شناخت یكی قطعاً در شناخت یكی موثر است»18

حتی برخی بر یان باورند كه قرآن كریم در بیان برخی مطالب شیوه ای در پیش می گیرد كه ایجاد شك كند تا به این وسیله مخاطبان خود را به تعقل و تدبر وادارد.

در واقع از نظر آنان قرآن نه تنها به تفكر دعوت كرده، بلكه زمینه آنرا هم فراهم آورده است.19

لذا با توجه به دعوت قرآن از مخاطبان - اعم از خاص و عام - در تفركر و تدبر در

آیا انفقی و انفسی روشن است كه مسلماً قرآن از حقایق علمی سخن گفته است منتهی برخی از مصادیق آنرا مردم عصر نزول می فهمیدند و برخی از مصادیق دیگر را بشر معاصر با پیشرفتعلم شناخته است. و به هر حال این طور نیست كه مخاطبین تنها عوام باشند و زبان آن نیز تنها در خور آنان در نظر گرفته شده باشد.

چنانكه برخی معنای لغوی كلمه «كفاتاً»20 حركت زمین به دور آفتاب را فهمیده اند. حال آنكه در زمان نزول قرآن مسلماً كشف نشده بود.

ج) تفكیك بین تطبیق و تفسیر علمی

تطبیق در این جا به معنی این است كه مفسر در ابتدا یك نظریه علمی را انخاب كند و سپس آیات موافق آنرا از قرآن بجوید و آیات مخالف را تأویل كند. این عمل در نهایت منجر به تفسیر به رای می شود.

علامه طباطبایی ضمن رد روش تطبیق در تفسیر آیات ، خود در موارد متعدد در تفسیر آیات از علوم جدید كمك می گیرد.21

نیز آیة ... مصباح یزدی همین دیدگاه را پذیرفته و می گوید: رعایت این نكته بسیار مهم است كه واقعاً در صدد فهم آیه باشیم ، نه این كه پیشاپیش چیزی را پذرفته باشیم و بعد بخواهیم همان را بر آیات تطبیق كنیم و معنای دلخواه خود را بر قرآن تحمیل كنیم خواه آن پیش داوری ناشی از مفاهیم فلسفی باشد یا عرفی یا علوم تجربی یا جامعه شناسی یا غیر آن. 22

بنابر این ، در تفسیر آیات چنان چه ظواهر قرآن با علوم تجربی قطعی موافق باشد می توان در تفسیر از آن مطلب علمی استفاده كرد، ولی اگر علوم ظنی مثل نظریه های علمی باشد ، نمی توان از آنها در تفسیر قرآن استفاده كرد. زیرا این نظریات در معرض تغییر و تبدیل هستند. و انطباق قرآن با آنها موجب می شود كه پس از تغییر آن علوم ، مردم در حجیت و صدق قرآن شك كنند . آیت ا... مكارم شیرازی در این مورد می نویسد: «گاهی مشادهده می شود كه علم به میدان علم می آید و قرآن را تفسیر می كند وقتی می گویم « علم » منظورم كشفیات ثابت شده و قطعی علمی است نه فرضیات . كه فرضیه ها با گذشت زمان ، دستخوش تغییر و دگرگونی می شود و نمی توان ثابت و تغییر ناپذیر را به فرضیات دگرگون شونده تطبیق داد.»23اما برخی از افراد در فهم قرآن ، آنچنان خودباخته دستاوردهای پیوسته در حال تغییر دانش نوین شده اند كه برای رفع اتهام و واپسگرایی از دین و قرآن و دینداران با ناشیگری به توجیه قرآن و تأویل ذیغ گرایانه ، به تطبیق مندرجات قرآن با فرضیه های علمی دست زده اند و با این اقدام نه تنها رفع اتهام پنداری خود و دیگران را نكرده اند، بلكه پندار خود را تبثیت هم می كنند. آیة ا... طالقانی ، این خودباختگی و احساس حقارت در علوم جدید را سرزنش می كند24 مثلاً در مورد تفسیر طنطاوی نوشته اند. « متأسفانه طنطاوی در راهی كه برای بیان بسیاری از حقایق دارد حتی به ظاهر عبارات و كلمات آیه پایبند نمی ماند و به نقل سخن خویش می پردازد . او نمی كوشد تا در قالب معنای حقیقی یا مجازی كلمات و به استناد قرائن لفظی و غیر لفظی متصل یا منفصل یا به استنا سیاق سخنان خود را بازگوید . از این رو تفسیر او از آیه ها بی قاعده و دل به خواهی به نظر می رسد.25

از این رو می توان از تفسیر علمی دو تلقی جداگانه داشت: یكی تفسیر علمی جایز، مثل این كه در آیه «و خلق كل شیء فقدره تقدیراَ »26با توجه به كشفیات علمی امروز در نظم دقیق و حساب شده ای كه در شكل زمین و فاصله آن از خورشید و ماه است و ... است مدلول آیه توسعه می یابد و باعث تعمیق در تصور ما می شود 27دیگر تفسیر علمی غیر جایز مثل آن كه آیه « و لقد خلقنا الانسان من سلاسه من طین»28حمل بر نظریه پیدایش تكامل موجودات گردد.

لذا با توجه به ملاحظات مذكور گاه تحمیل و تحمیق برخی نظریات علمی بر قرآن باعث ایجاد شبه تعارض بین آیات قرآن و علم شده و بر عرفی بودن زبان قرآن اشكال وارد می سازد.

مثلاَ در مورد آیه« ثم استوی فسو اهنَّ سبع سموات»29

و آیات دیگری كه به هفت بودن آسمانها اشاره می كند. مفسرآن و قرآن پژوهانی كه در صدد تطبیق آن با هیئت بطلمیوسی برآمده اند ، به خاطر رفع تعارض موجود بین آن دو، به انحاء، مختلف دست به توجیه زده اند.

مثلاَ فخر رازی ضمن تطبیق « سموات سبع » با افلاك نه گانه بطلمیوسی می گوید: « نص قرآن كریم بر « آسمانهای هفت گانه » دلالت بر آن ندارد كه ستارگان نمی توانند بیش از هفت باشند»30

طنطاوی نیز یرای رفع این مشكل ناسازگاری آیه مذكور با علم می نویسد: « عدد هفت مفهومی ندارد و مفید حصر نیست و چه این آسمانها هفت باشد یا هزار .... تمام آنها فعل خداوند هستند كه بر جمال و كمالش دلالت دارند»31در مقابل آیت ا... معرف ضمن رد توجیه آسمانهای هفتگانه با هیئت بطلمیوسی در اضافه نمودن عرش و كرسی معتقد است مقصود از «سماء» فلك نیست. و از این رو باید در مورد هر آیه كه این تعبیر بكار رفته، معنا و مصداق را یافت.32

اما به نظر می رسد بیان قرآن در این مورد صرفاً سخن گفتن با مردمان صدر اسلام بر مبنای اعتقادات خودشان است. نه این كه در اینجا قرآن در صدد بیان واقع باشد. زیرا هنگامی كه اسلام آمد، مردم هنوز در باورهای عمومی شان بر نظر صائبه باقی بودند؛ از جمله این عقیده كه معبودهای هفت گانه بر دنیا تسلط دارند از این رو هم ستارگان هفت هستند، هم آسمانها هم روزها و همین طور تا پایان . پس در زمانی كه قرآن بر اساس لحجه شناخته شده بین مردمان نازل گردید، عدد هفت اهمیت خاصی داشت . به همین دلیل در آیات آمده «سبعاً شداداً» (هفت آسمان محكم) و «الله الذی خلق سبع السموات و من الارض مثلهنّ» روشن است كه بین قدما سرزمین ها هم هفت بودند . بر طبق این دیدگاه قرآن هم در پایان دوره علم قدیم آمده ، به مقتضای آن سخن گفته است. طنطاوی نیز با مطرح كردن این نظریه می گوید: « قرآن با آوردن«و یخلق مالا تعلمون » در پی این آیات در واقع به طور پنهانی اشاره می كند كه این طور نیست كه آسمانها هفت باشند، به این مقدار كه مردم آن زمان می دانستند، اشاره شده است و بقیه واگذار شده تا مردمان خود دریابند»33

شایان ذكر است عده ای از قرآن پژوهان ضمن پذیرفتن این دیدگاه بر این باورند كه قرآن در بیان مقاصد خود با عقاید باطل عقاید عهد عرب رسول خدا مماشات كرده است. حال آنكه باید توجه داشت كه هیچ یك از این الفاظ د رمعنای حقیقی شان كه باطل و خرافی است در قرآن به كار نرفته تا حمل بر مماشات با عقیده آنان گردد. 34

د) تمایز زبان قرآ از زبان علمی

همچنان كه گفته شد ، خداوند به منظور هدایت مردم از انواع شیوه های بیانی در رساندن مقاصد خود در قرآن بهره گرفته است. لذا اشتمال قرآن بر برخی مطالب و حقایق علمی مسلم است. ولی این بدان معنی نیست كه زبان قرآن ، زبان علمی اس زیرا زبان علمی دارای ویژگیهایی است كه انطباق آن را با زبان قرآن ناسازگار می نماید:

1- در شیوه زبان علم غیر از علوم ریاضی، مطالب به طور احتمال و تردید بیان می شود و قابل صدق و كذبند. حال آنكه زبان قرآن در ارائه مطالب به طور قطع و یقیین و بدون تردیدو احتمال سخن گفته است. از طرف دیگر وجود چنین ویژگی در زبان قرآن با فلسفه نزول قرآن و ارسال رسل مغایرت دارد . زیرا انبیاء برای هدایت و تذكر مردم مبعوث شده اند و این معنا با تردید و دودلی و احتمال سازگاری ندارد.1

2- زبان علمی زبانی است دانشمندان در رشته های مختلف مطالبشان را با آن بیان می كنند و هدفشان توصیف واقعیت نیست.

3- در هر علم، مطالب آن دانش را در قالب الفاظ و اصطلاحات خاص بیان می كنند. و به آن اصطلاح می نویسند. به طوری كه بیشتر كلمات در معنای اصلی استعمال نمی شود. حال كه بر طبق نظر اكثر دانشمندان علوم قرآنی و مفسرین، قرآن قابل فهم همه است و این مطلب با كتاب هدایت و تربیت بودن قرآن متناسب است.

4- در زبان علمی، مجاز كنایه و مبالغه تقریباً یافت نمی شود، زیرا مقصود تفهیم و تفهم آن مطالب علمی است و این ویژگیهای زبانی در مفاهمه علمی خدشه وار می سازد. لذا از مجاز گویی احتراز می كنند و كلمات مشترك به كار نمی برند. حال آنكه قرآن از سبكهای فوق استفاده نموده است. از این رو، قرآن در مطالب علمی از زبان علمی بهره ای نگرفته است و عهده دار هیچ بار مثبت یا منفی برای حوزه های علوم طبیعی و زیستی نیست. در این صورت تعارضی كه برخی میان آیات و نظریات علمی قائل آند منتفی می گردد